X
تبلیغات
رامونا دروغ که بگویی شاعر میشوی

رامونا دروغ که بگویی شاعر میشوی

                        


ستاره 

به رسم تمام عاشقانه ها 

طلوع میکند 

تا قلبم لبریز نور شود 


باران رویا های من 

بوی تازه ی کاه گل می دهد 


این پنجره 

همیشه امتداد دارد 

به سمت روشن چشمهای تو 


روحم را 

اسیر لبخندت کرده ام 

تا قلبم 

شبیه شعرهایم 

پر از عطر دوستت دارم باشد 


هر روز صبح 

وقتی طلوع میکنی 

پر از

 دوباره میشوم




زیر نوشت :

تصویری که در ذهنم دارم شبیه توست نه هیچ چیز دیگری

[ پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 ] [ 13 ] [ بی (رامونا) ]

[ ]







زندگی

شبیه هیچ چیز نیست

هیچکس 

شبیه زندگی

[ دوشنبه چهارم فروردین 1393 ] [ 7 ] [ بی (رامونا) ]

[ ]

                         




تمام دروغهای من خوب است


بجز


آنها یی که حقیقت ندارند 



چه دردی دارد
پاییزی که روی شانه هایم سنگینی میکند


[ یکشنبه چهارم اسفند 1392 ] [ 16 ] [ بی (رامونا) ]

[ ]

نمی دانم چرا اما گاهی وقتها هیچ راهی برای بودن نیست

ثانیه ها سکندری میخورند ودور میشوند از روزگارت 

و روزمرگی آفتی میشود برای انچنان بودن که دلت میخواهد 

به همین سادگی زندگی پیر میشود مقابل چشمانت 


زیر نوشت :

نوشتم تا بگویم هنوز گاهی نفس میکشم

بعدا نوشت:

بخشید بخاطر نبودن وممنونم از همراهی شما که بی منت به من لطف دارید چه خصوصی چه عمومی 

باشد کا روزگار فرصتی دوباره برای جبران بگذارد 

[ چهارشنبه سی ام بهمن 1392 ] [ 19 ] [ بی (رامونا) ]

[ ]

 

زندگی فلسفه ی عجیبی دارد تا وقتی ان بالایی نخواهد هر چقدر هم 

خودت را به در ودیوار بزنی هیچ اتفاقی نمی افتد . نه این که جبر حاکم 

باشد نه ما از انچه برایمان خوب است بی خبریم .

همیشه آنهایی که از نردبان به هر دوز وکلکی بالا میروند وقتی پایشان می 

لغرد خورد میشوند .

اما انهایی که نربان را همان طور که باید بالا میروند در صورت افتادن می 

توانند دوباره بلند شوند واز اول شروع کنند .

 

گاهی وقتها خوب است به آدمهای اطرافمان بهتر نگاه کنیم .

مثلا همین همسایه سمت راستی هر روز با این فکر بلند میشود که امروز 

چقدر به پولهایم اضافه میشود تازه اگر شب را بی خیال بوده باشد وخوب 

خوابیده باشد


یا آن همسایه که دو طبقه بالاتر از ما زندگی میکند . هر روز صبح با چهره

ای آرام وبی دغدغه به سمت وانت کرایه ای خود میرود تا شب 50% درصد 

درآمدش را برای اجاره خانه کنالر بگذارد وبا باقی مانده ی آن با خانواه چهار 

نفریشان به این خوش باشند که پولی که با با آورده بابت این نیست که سر 

کسی کلاه گذاشته باشد .

هر روز اکثر ما شاید اکثر نزدیک به همه ی ما آدمهای پول پرست را گنده تر 

می بینیم وبرای سلام کردن از هم پیشی میگیریم . اما آنهایی راکه ساده 

اند وقانع هستند وشاکر یا اصلا نمی بینیم  یا برای اینکه جواب سلامشان را 

ندهیم خودمان را به کوچه علی چپ که این روزها پر ازدحام تر از همیشه 

است می زنیم .





ﺗﺎ ﮐﻲ ﻏﻢ آن ﺧﻮرم ﮐﻪ دارم ﻳﺎ ﻧﻪ

وﻳﻦ ﻋﻤﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﺷﺪﻟﻲ ﮔﺬارم ﻳﺎ ﻧﻪ

ﭘﺮﮐﻦ ﻗﺪح ﺑﺎده ﮐﻪ ﻣﻌﻠﻮﻣﻢ ﻧﯿﺴﺖ

ﮐﺎﻳﻦ دم ﮐﻪ ﻓﺮو ﺑﺮم ﺑﺮآرم ﻳﺎ ﻧﻪ 


ﺧﯿﺎم

[ دوشنبه بیست و سوم دی 1392 ] [ 13 ] [ بی (رامونا) ]

[ ]



ھﻨﻮز 

ﺣﺮﻓﯽ ﺑﺮای ﭘﺎﯾﺎن 

اﯾﻦ اﻧﺠﺎم ﻧﯿﺴﺖ 

ﺑﺎد ھﻢ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ آﯾﺪ 

ﺣﻮﺻﻠﻪ ی ﻣﯿﺰ ھﻢ 

از ﭼﺎی ھﺎﯾﯽ ﮐﻪ رﯾﺨﺘﻪ ام 

ﺳﺮد ﺷﺪه اﺳﺖ 


دﻗﯿﻘﻪ ھﺎﺳﺖ 

روﺑﺮوی ﭘﻨﺠﺮه اﯾﺴﺘﺎده ای و

از ھﯿﭻ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﯽ 


اﺻﻼ 

ﭼﻪ ﻓﺮﻗﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ 

اﮔﺮ ﺑﺎران ﺗﻨﺪ ﺗﻨﺪ ﻣﯽ ﺑﺎرد 

روﯾﺎ ھﺎﯾﻤﺎن 

از اﯾﻨﯽ ﮐﻪ ھﺴﺖ ﺧﯿﺲ ﺗﺮ ﻧﻤﯿﺸﻮد 


ﺑﯿﺎ ﺑﺮوﯾﻢ 

دﺳﺘﻢ را ﺗﻮ ﺑﮕﯿﺮ 

ﻣﯽ ﺧﻮاھﻢ اﯾﻨﺒﺎر 

ﻻ ﺑﻪ ﻻی ﺣﺮﻓﮫﺎﯾﯽ ﮐﻪ از ﺗﻮ ﻧﻤﯿﺸﻨﻮم ﮔﻢ ﺷﻮم 


اﻋﺘﺮاف ﻣﯿﮑﻨﻢ 

آﻏﺎز اﯾﻦ ﺳﮑﻮت 

ﭘﺎﯾﺎن ﺧﻮاﺑﮫﺎﯾﯽ ﺑﻮد ﮐﻪ ﺑﯽ ﺗﻮ ﻣﯿﺪﯾﺪم 

ﭘﺲ ﺳﮑﻮت ﮐﻦ 

دﺳﺘﻢ را ﺑﮕﯿﺮ 

ﺑﮕﺬار 

ﺣﻮﺻﻠﻪ ﭼﺎی ھﺎی روی ﻣﯿﺰ ﺳﺮد ﺷﻮد 

ﻣﯽ ﮔﺬارﯾﻢ اﯾﻦ ﺑﺎران 

ﮐﻪ ھﯽ ﺗﻨﺪ وﺗﻨﺪ ﺗﺮ ﻣﯿﺸﻮد 

ﺧﻮاﺑﮫﺎی 

ﺑﯽ ھﻢ ﺑﻮدﻧﻤﺎن را 

ﺧﻮب ﺑﺸﻮﯾﺪ 


زیر نوشت

 (سهراب سپهری)

زندگی چیزی نیست که لبه طاقچه ی عادت از یاد من وتو برود

[ جمعه بیستم دی 1392 ] [ 13 ] [ بی (رامونا) ]

[ ]

دلگیر نمی شوی 


اگر بگویمت 


هر روز صدای دلت را میشنوم و


نشنیده میگیرم 


چه فکر بیهوده ای 


مگر میشود 


اما تو خیال کن زمین گرد نیست و من 


گاهی

 نه 

همیشه 

فراموش میکنم 

کجای این بی قراری قرار گرفته ام 

حالا 

مرا ببخش

وفکر کن به جای تمام دروغهایم شعر گفته ام



برچسب‌ها: نوشته ای از مثلا یک شاعر

[ چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392 ] [ 10 ] [ بی (رامونا) ]

[ ]


[ سه شنبه بیست و ششم آذر 1392 ] [ 11 ] [ بی (رامونا) ]

[ ]


                                                                                       

تمام لحظات زندگی را میشود دفتری فرض کرد که در باد بی خیال آدمها بی دلیل و با دلیل ورق میخورند 

وفرق نمیکند برایشان که شما چه چیزی را نقاشی کرده اید ویا کدام رویا را دوست دارید نقاشی کنید وهی نمیشود .

هر چند همیشه گفته ام دنیای عجیبیست اما دنیا اصلا عجیب نیست آن سگرمه ها را بگذارید پای ذهن مشوش یک (شاید) آدم که فکر میکند شاعر است وهی به به خودش تشر میزند تا دروغ بگوید تا مثلا شعر بنویسد .

هر چقدر هم که بزرگ فکر میکنم اما باز می بینم همین آدمهای سیاه وسفید وگاهی رنگی دورو برم هستند که گاهی حرفم را می شنوند و ذهنم را میفهمند وبه روی خودشان نمی اورند حتی انها که در این دنیای به ظاهر مجازی فرسنگها از هم فاصله داریم دلمان به همین نظرات دل خوش است که بله مخاطبانی هستند که برای من تره خورد میکنند 

بگذریم 

با دلیل وبی دلیل گاهی از دنیا خسته میشوم وهمه چیز وهمه کس را مقصر می دانم بجز تن شریف خودم را 

اما خودم هم به خوبی میدانم این من هستم که باید صفحات دفترم را با عشق نقاشی کنم

تمام !!!!


دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن 

در کوی او گدایی بر سروری گزیدن  


برچسب‌ها: آشفتگیهای ذهنی مثلا یک شاعر

[ دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392 ] [ 10 ] [ بی (رامونا) ]

[ ]

از خودم دورم 

شبیه هیچ وقت از رویاهایم نیستم 

ایمان در وسعت ذهنم بی هوده دست وپا میزند 

میخواهم خودم باشم اما افکارم آنقدر پراکنده است که فراموش کرده ام کجای دردها ایستاده ام 

دستان زندگی از دستم رها شده است وخدا در ان دور دستها تنها نظاره گر است وهیچ کاری برای رهاییم انجام نمیدهد .

دیگر حتی نمی توانم دروغ بگویم تا شاعر شوم 


برچسب‌ها: پراکنده گویی

[ شنبه بیست و سوم آذر 1392 ] [ 10 ] [ بی (رامونا) ]

[ ]

                                   



دنیا چقدر خسته کننده است وقتی می دانی راهی که میروی به هیچ کجا ختم نمیشود 


رویا ها را 

هر چقدر هم کوچک کنیم 

دست نیافتنی خواهند ماند.

[ پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392 ] [ 10 ] [ بی (رامونا) ]

[ ]


ﯾﮏ ﺑﻮﺳﻪ از ﻟﺒﮫﺎی ﻣﻦ ﺑﺮ آب ﻣﻤﻨﻮع اﺳﺖ

وﻗﺘﯽ ﻋﺒﻮرت از ﻟﺐ ﻣﺮداب ﻣﻤﻨﻮع اﺳﺖ

ﻟﺒﮫﺎی ﺗﺸﻨﻪ ،ﭼﺸﻤﮫﺎی ﯾﺦ زده،ﺑﺮ دار

ﻣﯽ داﻧﻢ اﯾﻨﺠﺎ دﯾﺪﻧﺖ در ﺧﻮاب ﻣﻤﻨﻮع اﺳﺖ

ﭼﺸﻤﺎن ﻣﻦ ﺗﺎرﯾﮏ ﺧﻮاھﺪ ﻣﺎﻧﺪ وﻗﺘﯽ ﮐﻪ

ﺗﺎﺑﯿﺪن ﭼﺸﻤﺎن ﭼﻮن ﻣﮫﺘﺎب ﻣﻤﻨﻮع اﺳﺖ

ﺣﺎﻟﻢ ﺷﺒﯿﻪ ﯾﮏ ﮐﻼغ ﺧﺴﺘﻪ در ﺑﺎد اﺳﺖ

ﮔﻮﯾﺎ ﭘﺮﯾﺪن ﻣﺜﻞ ﯾﮏ ﺷﺒﺘﺎب ﻣﻤﻨﻮع اﺳﺖ

دﺳﺘﻢ ﺑﮕﯿﺮ ای دﺳﺘﮫﺎی ﻣﺎﻧﺪه در ﯾﺎدم

ھﺮﭼﻨﺪ ﻣﺎﻧﺪن ﭘﯿﺶ ﯾﮏ ﻧﺎ ﺑﺎب ﻣﻤﻨﻮع اﺳﺖ

ﭼﺸﻤﺎن ﻣﻦ ﭼﻮﭘﺎن ﮔﯿﺴﻮی ﺗﻮ ﺧﻮاھﺪ ﺷﺪ

ﻣﯽ داﻧﻢ اﯾﻨﺠﺎ ﺻﺤﺒﺖ از ارﺑﺎب ﻣﻤﻨﻮع اﺳﺖ

وﻗﺘﯽ ﮐﻪ از آﻏﻮش دﺳﺘﺎﻧﺖ رھﺎ ﻣﺎﻧﺪم

در دﻓﺘﺮ ﺷﻌﺮم ﻧﻮﺷﺘﻢ ﺧﻮاب ﻣﻤﻨﻮع اﺳﺖ

ﺑﯿﭽﺎره ﺷﺪ ﺣﺎل دﻟﻢ وﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ رﻓﺘﯽ

دیگر ﺗﻤﺎﺷﺎ ﮐﺮدﻧﺖ در ﻗﺎب ﻣﻤﻨﻮع اﺳﺖ

[ چهارشنبه بیست و نهم آبان 1392 ] [ 11 ] [ بی (رامونا) ]

[ ]

                       

تمام نداری ام را

میدهم

احساسی شیک میپوشم

در خیابانهای

بالاتر از جنوب

به دنبال عشق میگردم 

صدای دوره گردی می آید

باید بروم

شاید عشقهای ارزانتری را ...حراج کرده است


زیر نوشت :

تلخکامیها را نمیشود از ذهنت دور کنی هر وقت که دلت بخواهد

[ یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392 ] [ 10 ] [ بی (رامونا) ]

[ ]

                  




رنگ چشمانت

که فرق نمیکند

خاکستری ساده باشد

یا آبی درخشان

وقتی نجیب خیره میشوند

من

در هر لحظه

متولد میشوم

وقتی قلبت سفید سفید است

برای عاشق ماندم

کفایت می کند 



زیر نوشت:


روز خوبیست

از آن روزهایی که گاهی اتفاق می افتد



               

[ دوشنبه پانزدهم مهر 1392 ] [ 8 ] [ بی (رامونا) ]

[ ]

 

                      

نمی خواهم

منتظر هیچ کس بمانم

صبح زود

چمدانم را بر خواهم داشت

واز تمام پلهایی

که پشت سرم خراب خواهند شد

عبور میکنم

[ چهارشنبه دهم مهر 1392 ] [ 9 ] [ بی (رامونا) ]

[ ]

                   
    

ھﯽ ﺑﺨﻨﺪ
راﻣﻮﻧﺎ
ﺑﻪ ﻣﻦ و ﺧﯿﺎل از دست رﻓﺘﻪ ام

دﺳﺘﺎﻧﻢ
ﭘﻮچ ﺷﺪه اﺳﺖ
ﭘﯿﺶ ﺑﮫﺎر

وﻗﺘﯽ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺑﯿﺎﯾﺪ
ﺷﺎﺗﻮتِ ﭘﯿﺮِ ﮐﻮﭼﻪ ھﻢ
ﺑﻪ ﺧﻮاب
ﻓﺼﻠﮫﺎی
ﻣﺮده ﺧﻮاھﺪ رﻓﺖ

اﯾﻨﺠﺎ
ھﺮﮔﺰ
ﺳﺎﯾﻪ دﯾﻮارھﺎ
ﺑﻪ ﻗﺪ
ﻗﻠﺒﮫﺎی ﺧﺎﻣﻮش ﻧﻤﯽ رﺳﺪ

[ شنبه سی ام شهریور 1392 ] [ 9 ] [ بی (رامونا) ]

[ ]


سلام 

تازه برگشتم و کلی کار عقب افتاده 

امیدوارم به زودی خلاص بشم از دستشون وپاسخگوی محبت تمام دوستان باشم 


ممنونم از همه ی شما که وقتی نبودم پیام گذاشتید و تنهام نذاشتید 


همتون رو دعا کردم هر شب با موبایل پیامها رو میخوندم  وهروقت به حرم میرفتم به یادتون بودم 




[ دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392 ] [ 12 ] [ بی (رامونا) ]

[ ]

               

سلام دوستان خوشحالم در این مدتت در کنار شما بودم واز شما آموختم 
چند روزی نیستم اگر قسمت بشه برای زیارت  میرم مشهد 
برا همتون دعا های خوب خوب میکنم
حتما نظرات شما رو از طریق تلفن همراه دنبال میکنم 
خوشحال میشم وقتی نیستم باز اینجا سر بزنید 

البته برای اینکه خاطره نویسی رو هم تجربه کنم  شاید تمام وقایع رو در وبلاگی دیگر بنویسم 

پس فعلا 

دانی که چیست دولت دیدار یار دیدندر کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
از جان طمع بریدن آسان بود ولیکناز دوستان جانی مشکل توان بریدن
خواهم شدن به بستان چون غنچه بادلتنگوان جا به نیک نامی پیراهنی دریدن
گه چون نسیم با گل راز نهفته گفتنگه سر عشقبازی از بلبلان شنیدن
بوسیدن لب یار اول ز دست مگذارکآخر ملول گردی از دست و لب گزیدن
فرصت شمار صحبت کز این دوراهه منزلچون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن
گویی برفت حافظ از یاد شاه یحیییا رب به یادش آور درویش پروریدن

[ شنبه نهم شهریور 1392 ] [ 8 ] [ بی (رامونا) ]

[ ]

وﻗﺘﯽ ﻧﺸﺴﺘﻪ اﯾﻢ در ﺳﮑﻮت ﻣﺤﺾ و

ﺑﺪون اﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﮕﺎه ﮐﻨﻢ

ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ

ﭼﺎﯾﺖ ﺳﺮد ﻣﯿﺸﻮد ﯾﻌﻨﯽ 

دوﺳﺘﺖ دارم

 

ﯾﺎ وﻗﺘﯽ

در ﯾﮏ روز ﺑﺎراﻧﯽ

ﭘﯿﺎده

ﭘﯿﺎده رو را ﮔﺰ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ و

ﭼﺎﻟﻪ ی ﮐﻮﭼﮏ آب را نشانت میدهم

ﯾﻌﻨﯽ دوﺳﺘﺖ دارم

 

ﯾﺎ ھﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﮐﺰ ﮐﺮده ای درون ﺧﻮدت

وﻣﻦ از راه ﻣﯿﺮﺳﻢ

وﺧﺴﺘﮕﯽ ﮐت اﻢ را در ﮐﻤﺪ ﭘﻨهﺎن ﻣﯿﮑﻨﻢ وﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ

ﭼﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎن ﭘﺮ ازدﺣﺎﻣﯽ

خوشحالم ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ

وﺗﻮ آرام ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯽ زﻧﯽ

ﯾﻌﻨﯽ دوﺳﺘﺖ دارم

 

اﺻﻼ

ھﻤﯿﻦ ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﺷﻌﺮ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ

وﺗﻮ آرام در دﻓﺘﺮم ﺳﺮک ﻣﯿﮑﺸﯽ

ﻃﻮری ﮐﻪ دﺳﺖ وﭘﺎی ﺷﻌﺮم را ﮔﻢ ﻧﮑﻨﻢ

ﺑﺮای اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﻤﺖ ...

دوﺳﺘﺖ دارم

[ یکشنبه سوم شهریور 1392 ] [ 10 ] [ بی (رامونا) ]

[ ]

روی کاناپه

لم داده ام کمی به تو فکر میکنم

کمی به خودم

 

به اینکه

چقدر خوب بود

اگر

رویا هایمان نزدیک تر بودند

به جای این

روزهای لعنتی

که هر روز دوباره سر میرسند

 

وتو

بی خبر روی افکارم

ملافه ای سفید پهن میکنی

با گلهای ......................................................مثلا صورتی

وحتما

خیال میکنی

چقدر عمیق به خواب رفته ام

 

بی صدا،بلند

به افکار هردویمان می خندم

می خواهم

خوابت را به هم نزنم 



این روزها با اینکه عجیب ارامم اما روحم در ذهنم حلول نمیکند تکثیر میشود واز من فاصله میگیرد 

چیزی عجیبی نیست برای من اما وقتی ارامم نباید روحمم دور از دست رس باشد 


منیره حسین پوری را بخوانید اینجا 


[ دوشنبه بیست و یکم مرداد 1392 ] [ 8 ] [ بی (رامونا) ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه