عشقهای یک دوره گرد !

                       

تمام نداری ام را

میدهم

احساسی شیک میپوشم

در خیابانهای

بالاتر از جنوب

به دنبال عشق میگردم 

صدای دوره گردی می آید

باید بروم

شاید عشقهای ارزانتری را ...حراج کرده است


زیر نوشت :

تلخکامیها را نمیشود از ذهنت دور کنی هر وقت که دلت بخواهد

رنگ امروز چشمهایت

                  




رنگ چشمانت

که فرق نمیکند

خاکستری ساده باشد

یا آبی درخشان

وقتی نجیب خیره میشوند

من

در هر لحظه

متولد میشوم

وقتی قلبت سفید سفید است

برای عاشق ماندم

کفایت می کند 



زیر نوشت:


روز خوبیست

از آن روزهایی که گاهی اتفاق می افتد



               

...

 

                      

نمی خواهم

منتظر هیچ کس بمانم

صبح زود

چمدانم را بر خواهم داشت

واز تمام پلهایی

که پشت سرم خراب خواهند شد

عبور میکنم